چرا دکتر نامدار و استاد جلوه رأی نیاوردند؟
وقتی در بامداد روز سیزدهم اسفند ماه، اخبار ضد و نقیضی از نتیجۀ انتخابات به گوشمان رسید، به پای ضد و نقیض بودنش گذاشتیم. وقتی در آغاز ساعات اداری، اخبار موثقتر شد، گفتیم هنوز نتیجۀ قطعی اعلام نشده. اما وقتی نتیجۀ نهایی را شنیدیم، تنها تعجب بود که در وجودمان موج میزد. تعجبی که ساعتها ادامه داشت و شاید برخی، هنوز درگیر آنند.
بسم الله الرحمن الرحیم
وظیفۀ ما در قبال انتخاباتی که در آن، پول حرف اول و آخر را میزند
دادن هدیهای دهن پر کن در مراسمات متعدد عروسی. برگزاری مهمانیها و برپایی سفرههای عریض و طویل نهار و شام. خرج و مخارجِ ایاب و ذهابِ بیشمار به هر جایی که لازم است. شارژ مالی هیئتهای مذهبی و ورزشی گوناگون. هزینۀ انواع و اقسام تبلیغات. حقالزحمۀ لیدرها و اعضای دهها ستاد انتخاباتی... خریدن رأی... و...
اکثر مواقع، در خیلی از شهرها از جمله اغلب شهرهای گیلانِ ما، هر وقت صحبت از انتخابات مجلس و کاندیدا شدن فردی میشود، لیست مخارج ذکر شده در بالا بعلاوۀ هزینههای دیگری که ممکن است وجود داشته باشد، جزء اولین چیزهایی است که به ذهن میرسد. بیراه نگفتهایم اگر بگوییم که این مسئله، در شرایط فعلی، اصلیترین دغدغۀ کسی است که میخواهد در این انتخابات، اسمش از صندوق رأی بیرون بیاید. به عبارت دیگر، تقریباً به جز تهران و مناطقی که هنوز معیارهای قبیلگی بر آنها حاکم است، چیزی که تعیین میکند "چه کسی رأی میآورد و چه کسی نه"، میزان پولی است که قرار است توسط کاندیداهای مختلف برای انتخابات خرج شود. بخصوص در گیلانِ ما، هر چه از حالت سنتی منطقهای کاسته میشود، بر پُررنگ شدن این مقوله افزوده میگردد.
اینکه چرا ما در چنین شرایطی زیست میکنیم، به دلایل مختلفی برمیگردد. اما اگر بخواهیم به اصلیترین دلایل آن بپردازیم باید به فقدان یک شبکۀ اجتماعی اصیل، نخبگان اجتماعی حقیقی و معیارهای مشروع و مشخص در این حوزه اشاره کنیم. از آنجا که قرار نیست در این نوشته به کالبدشکافی تفصیلی علل بروز چنین وضعیتی در اکثر شهرهای گیلان بپردازیم، به طور اجمالی بیان میشود که اگر در استان محل زیست ما چیزی مانند یک یا چند شبکه و سازمان مردمی-اجتماعی وجود داشت و در رأس آنها، بزرگان اصیل و نخبگان اجتماعی واجد شرایط حضور داشتند که برای اساسیترین مسائل سیاسی-اجتماعی-فرهنگی استان، اصول و چهارچوبهای متعیّن در اختیار داشتند، خیلی از فعالیتهای مختلفی که ما در حیاتمان با آنها سر و کار داریم، در مسیری درستتر از آن چیزی که هست، قرار میگرفت. از جمله، فعالیتهای مربوط به انتخابات که میتوانست تحت مدیریت شبکههای اجتماعی، زیر نظارت بزرگان جامعه و در قالب هنجارهای موجود، سر و سامان بگیرد.
اما وقتی چنین چیزی در استان ما (و خیلی از شهرهای دیگر این سرزمین) وجود ندارد، در خلاء موجود، باید بدیلی به جای آن بنشیند و این چنین میشود که جای "سازمانهای اجتماعی" را "پول" میگیرد و در نبود "بزرگان اصیل"، "روابط ناصحیح" ظهور میکند و وقتی "معیارهای دینی و انقلابی" تبیین نشوند، "معیارهای دو دوتا چهارتایی این دنیایی" سر برمیآورند.
حال که به اجمال معلوم شد ما در چه فضای انتخاباتی تنفس میکنیم و علت اصلی آلودگی این فضا چیست، سوال مهمی به ذهن میرسد و آن اینکه آیا ما قادر به تغییر این شرایط هستیم؟ آیا با توجه به زمان اندکی که تا روز انتخابات داریم میتوانیم - حتی تا حدودی- این فضا را سالمسازی کنیم؟ آیا در وقت اندک باقی مانده و با دستهای خالی، میشود در برابر شرایطی که اصحاب زر و تزویر به وجود آوردهاند، ایستادگی کرد؟ آیا جامعۀ حزبالله گیلان که "اکثریت خاموش" مردم این سرزمین را تشکیل میدهند، توانایی زیر و رو کردن بساط چند هرزۀ خودخواه را دارند که با تبلیغات گسترده، خودشان را اکثریت نشان میدهند؟
قبل از پاسخ دادن به سوالات بالا، لازم است کمی به حافظۀ تاریخی خود رجوع کنیم و شرایط انتخاباتی ریاست جمهوری نهم را به یاد آوریم. در یکسوی میدان انتخابات، احمدینژاد جوان و ناشناسی ایستاد که تداعیگر شهید رجایی بود، اما با پشتیبانی مالی بسیار اندک. و سوی دیگر این میدان، هاشمی رفسنجانی کهنهکار قرار داشت با میلیاردها تومان پولی که با یک اشارۀ وی میتوانست به جامعه تزریق شود. از طرف دیگر، هر چقدر هاشمی رفسنجانی رسانه و مدیر بروکرات و قدرت سیاسی در اختیار داشت، احمدینژاد هیچ کدام اینها را نداشت. از قضا، قاعدۀ بازی انتخابات ریاست جمهوری در آن دوره و تصور عموم مردم این بود که کسی میتواند به عنوان رئیس جمهور نهم برگزیده شود که پول، رسانه، مدیر و قدرت سیاسی داشته باشد.
نتیجۀ آن انتخابات چه شد؟ چه کسی رأی اکثریت را آورد؟ کسی که پول و قدرت سیاسی داشت؟ خیر. احمدینژادی توانست رئیس جمهور شود که به جای همۀ آن همه نداشتهها، تنها یک چیز داشت و آن، باور شخص وی و حلقههای نزدیک به ایشان به این نکته که میتوان شرایط موجود را با کار جهادی تغییر داد. باوری که به ثمر نشست و او با "هزینۀ اندک و حضور مدام و صادقانه در میان تودۀ مردم" توانست نتیجۀ انتخابات را به شکل شگرفی جابهجا کند.
ناگفته نماند در کنار تلاشهای شخص احمدینژاد و تیمش، عامل مهم دیگری نیز وجود داشت و آن "خواست عمومی در تغییر شرایط موجود" بود. به عبارت دیگر، در کنار حضور مدام احمدینژادیها در بین مردم، عطش جامعه برای بر هم زدن شرایط آن دوره نیز بسیار مهم بود. به نحوی که در نزد بسیاری از ایرانیها، هاشمی رفسنجانیِ دارای امکانات متنوع، مساوی بود با تدوام مشکلات موجود. اما احمدینژادِ دست خالی برابری میکرد با تفوق گفتمان انقلاب اسلامی و گام برداشتن به سوی جامعۀ عادلانه. البته این روحیه که در نزد خیلیها بوجود آمد، خود محصول سخنرانیها و روشنگریهای جسورانۀ تیم احمدینژاد بود که از قضا، در دورۀ زمانی بسیار اندکی به وجود آمد. در نتیجه، احمدینژاد با:
1. باور شخصی و گروهی به توانایی ایجاد تغییر در زمان اندک،
2. حضور همیشگی، چهره به چهره و صادقانه در میان تودۀ مردم،
3. روشنگری پبرامون شرایط سیاسی و انتخاباتی موجود و عاقبت آن،
4. ایجاد جو فراگیر در بین مردم پیرامون وضعیت مملکت، از طریق همان روشنگریهای جسورانه و
5. ارائۀ "گفتمان مبتنی بر عدالت" به عنوان جایگزین "گفتمان زر، زور و تزویر"
توانست در حداقل زمان موجود، بهترین نتیجه را بگیرد. چیزی که خیلی از علاقهمندان به وی هم انتظارش را نداشتند.
حال که این نمونۀ عینی، جدید و ثابت شده پیش روی ماست، میتوان به سوالهای طرح شده در بالا جواب داد و اینگونه گفت که: بله، میشود در زمان کم موجود، کاری کرد که در استان گیلان نقش تعیین کنندۀ پول در انتخابات مجلس، شکسته شود و تا حد ممکن، معیارهای دینی و انقلابی جای آنرا بگیرد. اما چه طور؟ آیا در زمان بسیار کوتاه موجود، باید دست به تشکیل سازمانهای اجتماعی زد؟ آیا چنین سازمانهایی، در زمان کم قوام پیدا میکنند تا ملجأ مردم شوند؟ گیرم که شود، نخبگان و بزرگان استانی که باید سازنده و رهبر این سازمانها باشند را از کجا بیاوریم؟ آیا آدمهایی که امروز به عنوان بزرگان سیاسی و فرهنگی گیلان مطرحاند، در حد و اندازۀ چنین جایگاهی هستند؟ معیارهای تبیین شدهشان کدام است؟ کدام یک از این حضرات تا به امروز، یک دور کامل صحیفۀ حضرت امام (ره) را خواندهاند تا از این طریق صاحب اصول انقلابی گردند؟ صحفی که حقیقتاً نقشۀ راه انقلاب اسلامی است. کدامشان به قرآن، نهجالبلاغه، احادیث معصومین و تاریخ اسلام احاطه دارند تا بتوان ایشان را صاحب معارف اسلامی دانست و لایق بزرگی؟ که اگر اینگونه بودند، شاهد این همه پراکندگی و نزاع و خودخواهیهایِ از سر قدرت ایشان نبودیم.
هرچند که باید برای ایجاد چند شبکۀ اجتماعی حزباللهی در استان تلاش کرد، اما این روش در بلند مدت جوابگو خواهد بود و برای انتخاباتی که تنها چند ماه به آن مانده، کاربرد موثری ندارد. پس باید به راههای کوتاه مدت و تسکینی پناه برد. روشی که برای انجام این امر مهم به نظر میرسد این است که:
اولاً؛ حس نفرتمان را از وضعیت فعلی حفظ کرده و سپس به دیگران انتقال دهیم. یعنی با مرور واقعیتهای تلخ انتخاباتِ مبتنی بر پول در گیلان، همچنان معتقد باشیم که این شرایط اصلاً خوب نیست و تا حد امکان، اطرافیان درجۀ اول و دوم نزدیک به خویش را آگاه کنیم که در چه وضع نامناسبی به سرمیبرند و از طریق این آگاهی بخشی، حس منفیشان را نسبت به شرایط موجود برانگیزیم. باید بدانیم زمینۀ هر تحولی، آگاهی عمومی است و از بهترین روشهای این کار، صحبتهای چهره به چهره، برگزاری سخنرانیهایی با این موضوع و تولید محصولات فرهنگی مرتبط است. مهمترین مطلبی که باید در این روشها بدان تأکید شود این است که «نمایندۀ پولکی مساوی است با خوشی زودگذر اما مصیبت طولانی و نمایندۀ اصلح برابر است با شرایط مطلوب پایدار و دائمی، هرچند که شاید در روزهای ابتدایی، چیزی ته جیبمان را نگیرد.»
ثانیاً؛ با توجه به مثال احمدی نژاد که در بالا ذکر کردیم، معتقد باشیم که اگر اراده کرده و به خدای قادر توکل کنیم، میتوانیم در همین دورۀ زمانی اندک، معادلات موجود را بر هم زنیم. همچنین لازم است به کسانی که در آنها نفوذ معنوی داریم به باورانیم که تغییر شرایط ممکن است و «اِنَّ اللهَ لایُغَیِّرُ ما بِقومٍ حَتّی یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم». استفاده از انواع تبلیغات مشروع، در بالا رفتن تأثیر این مطلب و مقولۀ فوق اکیداً توصیه میشود و اینجا، از معدود مکانهایی است که تبلیغات، در مسیر درست قرار خواهد گرفت و هزینه کردن برایش معقول خواهد بود.
ثالثاً؛ به جای معیارهای موجود که قصد کنار نهادنشان را داریم، معیارهای برآمده از منابع دینی و انقلابی خود را استخراج کرده و در اختیار عموم مردم قرار دهیم تا در کنار وجه سلبیِ فعالیتهایی که میکنیم، چیزی هم برای عرضه داشته باشیم. به عبارت دیگر، وقتی قرار است به کسی بگوییم که تحت تأثیر تبلیغات و وسوسههای مالی فلان کاندیدا قرار نگیر، حتماً وی از شما میخواهد که معیاری برای انتخاب فرد اصلح به وی ارائه کنید. در اینجاست که باید چیزی برای عرضه داشته باشید و چه چیز بهتر از معیارهای بیان شده توسط امام خمینی (ره) و رهبر انقلاب که تلفیقی است از ارزشهای دینی و انقلابی امت مسلمان ایران اسلامی. معیارهایی که دسترسی به آنها کار سختی نیست و توسط دیگران، در قالبها و مجموعههای مختلفی ارائه شده است. (یکی از همین مجموعهها، در انتهای این مطلب، در اختیارتان قرار داده شده است.)
البته ادعا نداریم که تنها با توسل به این سه عامل بتوان شرایط نامطلوب فعلی را تغییر داد و حتماً موارد دیگری هم هست که باید آنها را مد نظر قرار داد تا این امر مهم، محقق شود. در هر صورت این مسئله بدیهی است که یکی از اصلیترین تکالیف دینی امروز من و شمای گیلانی، بهبود مناسبات انتخاباتی است که پیشرو داریم. انشاالله که توفیق حضرت حق، شامل حال همۀ مجاهدان سربلندی ایران اسلامی خواهد شد.
سیدمجتبی نعیمی
ذکر همه یا بخشی از این نوشته، در صورت عدم رضایت نویسندۀ آن، شرعاً و قانوناً مجاز نبوده و قابلیت پیگیری قضایی دارد.
دانلود کتابچۀ " تا آنجا که می توانیم " حاوی برخی از اساسی ترین معیارهای انتخاب نمایندۀ مجلس
از طرح ارتقای امنیت اجتماعی تا نمایش چادر در رسانۀ ملی
وقتی پارادوکسهای فرهنگی به جان هم میافتند
چند وقتی است که طرح ارتقای امنیت اجتماعی در سطح کل کشور در حال اجراست. سیاست اتخاذ شده در انجام این طرح نیز برخورد قانونی با متخلفانی است که به هر نحوی، امنیت و آرامش جامعه را برهم میزنند. از همان آغاز به کار این طرح، خیلی از دلسوزان انقلاب و نظام عنوان داشتند که برخورد قانونی با این اتفاقات تا جایی ممکن است که بخواهیم در مقابل ناهنجاریهایی مثل زورگیری، دزدی، تعرض به نوامیش و ... بیاستیم. اما از آنجا که یکی از مهمترین بخشهای این طرح، برخورد با پدیدۀ بیحجابی است و چون علت اصلی وقوع این پدیده، فقر فرهنگی عمومی و عدم وجود مکانیزم تربیت انسان دینیست، برخورد قهرآمیز با افرادی که دچار این معضل شدهاند نه تنها دردی را دوا نمیکند بلکه باعث وخامت این شرایط نیز میشود.
این بی تو بودنها، کلافهام میکند
بیداری اسلامی و تکلیفی که بر گردن ماست
به احتمال زیاد، در طول زندگیتان با افرادی مواجه شدهاید که مرجع فکری و مشورتی و خانۀ امید خیلی از اطرافیانشان هستند و در موضوعات مختلف، محل رجوع عدۀ زیادی از مردم قرار میگیرند. این افراد به علت برتری خاصی که در یک یا چند زمینه دارند، دیگران را به سمت خود جذب کرده و ایشان را در آن زمینهها تزریق میکنند. اما تداوم این مرجعیت به حفظ و ارتقای نقاط قوتی برمیگردد که باعث شده تا دیگران به وی گرایش داشته باشند.
امکانی برای زینبی بودن
کربلای سال شصتویک هجری، دو پرده دارد. پردۀ اول تا ظهر عاشوراست و پردۀ دوم از ظهر عاشورا. هر دوی این پردهها نیز یک قهرمان دارد. قهرمان پردۀ اول امام حسین (ع) و قهرمان پردۀ دون زینب کبری (س). اینکه چرا امام حسین (ع) قهرمان پردۀ اول است، بدیهی است. اما پردۀ دوم چرا و زینب کبری چرا؟ چه چیزی خالق این روی سکۀ کربلاست و چه چیز دیگری، زینب را قهرمان آن میکند؟ اینکه هر روز عاشورا و هر قطعه از زمین کربلاست، میطلبد که ما برای این فراتاریخ، پردۀ دومی در نظر بگیریم و قطعاً کسی را باید قهرمان ادامۀ داستان بدانیم که عاشورا را از دهم محرم سال شصتویک هجری و کربلا را از آن صحرای خشک و بیآب و علف وسط عراق خارج کرد و آنرا به یگانه شاقُل تاریخ تبدیل ساخت و این انسان مافوق کسی نیست جز زینب کبری (س). "کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود" زیباترین و گویاترین عبارتی است که به ما میفهماند چرا قیام امام شهید، پس از شهادتش تداوم دارد و واضح میکند که ادامه دهندۀ این شهادت، کدام شهید زنده است.
اسطورهکشی به سبک انقلاب اسلامی
1. انقلاب اسلامی یک اتفاق چند وجهی مقدس بود که توسط نیروهای مومن رخ داد و به نظام جمهوری اسلامی منتج شد. درباب صحت و اعتبار انقلاب اسلامی و افرادی که در آن برهه، این عمل مقدس را همراهی کردند تردیدی نیست. البته از انقلابی که برمبنای آرمانهای الهی اسلام شکل گرفته و رهبری آن را کوه توحیدی چون امام خمینی (ره) برعهده داشته، چیزی جز این توقع نمیرود. اما نکتهای در این بین وجود دارد که قابل تأمل است. و آن اینکه در جریان انقلاب و بعد از آن در طی مراحل نظام سازی، شاهد این موضوع بودیم که به اشتباه، آن تقدس و نزهت برشمرده در بالا، به همۀ افرادی که حتی در سطوح بسیار پایین و فرعی انقلاب و نظام اسلامی حضور داشتند نیز سرایت کرد. در نتیجه همیشه شاهد این بودیم که در نزد خیلی از مسئولین و مردم حزبالله و انقلابی، نوعی حالۀ نور مقدس پنداری نسبت به مجموعۀ کارگزاران نظام پیدا شد. به عبارت دیگر، نوعی حس مثبتگرایانۀ افراطی در بین مردم حزبالله و انقلابی در رابطه با همۀ افراد دخیل در قدرت سیاسی به وجود آمد تا ایشان را نیز مانند خود انقلاب اسلامی و رهبران کبیر آن، مقدس بپندارند.
فقدان معیار یا جمعآوری یار
تأملی پیرامون چرخش نخبگان در دولتهای نهم و دهم
دزدی به سبک رسانۀ ملی
1. یکی از روزهای عید نوروز امسال بود. پای تلویزیون نشسته و به قول بچههای بالا داشتم کانال چنج میکردم. یکهو دیدم شبکهای از شبکههای وزین رسانۀ ملی زرین ما، در حال پخش چیزی شبیه فیلم (خودشان میگویند فیلم تلویزیونی) بود. بگذریم از غیبت کبرای تکنیک و هنر در این شبه فیلمها که از بس در این مورد دیگران گفتهاند، زبانها مو درآورده و از بس از این موهای زائد برای ترمیم کچلی سر استفاده کردهاند، دیگر کچلی روی زمین نمانده جز بندۀ حقیر. و اما داستان این مثلاً فیلم: فکر کنید رسانۀ ملی بخواهد جدایی نادر از سیمین را با همۀ بیهنری و خط قرمزهایش بازتولید کنید. چه میشود؟ هر چه که به ذهنتان میرسد، دقیقاً همان چیزیست که داستان این شبه فیلم را تشکیل میداد. البته با پایان خوشی که در همۀ تولیدات این تولیدی (رسانۀ ملی) میتوان دید و از بس دیدهایم، حتی اگر تا دیروز به پایان تاریخ نگاه بدبینانهای داشتیم، امروز چیزی جز بهشت برای همۀ آدمیان – حتی شمر و بوش – نمیتوانیم تصور کنیم.